لرمنستان درووووود ، مه نه نویی توو

گفتگوی گاردین با جلاد عربستان سعودی ......

نویسنده :لرمن پشتکوهی
تاریخ:سه شنبه 21 آذر 1391-12:09 ق.ظ


حقوق بشر در کشور همپیمان امریکا .....

تفاوت زیادی بین اعدام زنان و مردان وجود ندارد جز اینکه زنان باید موقع اعدام حجاب داشته باشند و به جز البشی کسی اجازه ندارد به آنها نزدیک شود...


محمد سعد البشی، هر روز تا ۷ نفر را گردن می زند:

 « برام اهمیتی نداره، ۲تا، ۴تا، یا ۱۰تا. تا زمانی که اراده ی الهی رو جاری میکنم.

مهم نیست چند نفرو اعدام میکنم. »

 البشی کارش را از یک زندان در طائف شروع کرد. آنجا کارش دست بند یا چشم بند زدن به زندانیان قبل از اعدام شدنشان بوده است. « این پیش زمینه باعث شد میل به جلاد شدن در من بوجود بیاد.
وقتی این منصب خالی شد من درخواست پذیرش دادم و بلافاصله قبول شدم. »

اولین کارش را در سال ۱۹۹۸ در جده انجام داد.  گناهکار، با دست و پای بسته و چشمبند به چشم ایستاده بود. با یک ضربه ی شمشیر سرشو قطع کردم. سرش چندین متر اون طرفتر پرتاب شد.
عصبی بودم. آدم های زیادی داشتن تماشا میکردن. هر چند این اضطراب ناشی از نگاه کردن مردم دیگه از بین رفته. » او میگوید موقع کار آرامش دارد چون در حال انجام عمل الهی است.

«خیلی ها که به عنوان شاهد، صحنه ی گردن زدن رو می بینند غش میکنند. من نمیدونم اگه دل دیدن این صحنه هارو ندارن برای چی میان. چی؟ خودم؟ من خیلی راحت می خوابم.»

آیا او فکر میکند که مردم از او میترسند؟
« ما توی این کشور، جامعه ای داریم که خوب میفهمند قانون خدا یعنی چی. هیچ کس از من نمی ترسد. من خویشاوندان و دوستان زیادی در مسجد دارم. من هم مثل بقیه یک زندگی عادی دارم. کارم هیچ مشکلی برای زندگی اجتماعیم بوجود نیاورده. »

قبل از هر اعدامی او نزد خانواده ی قربانی میرود و از آنها میخواهد قاتل را عفو کنند.
« من همیشه، تا آخرین دقیقه، این امید رو دارم و دعا میکنم که خدا یک زندگی تازه به
گناهکار ارزانی کند. همیشه این امیدو زنده نگه میدارم. »

البشی فاش نمیکند که به خاطر هر اعدام چقدر پول میگیرد و میگوید این یک توافق محرمانه با حکومت است. ولی اصرار دارد بگوید انعامی که میگیرد اهمیتی ندارد. « افتخار من اینست که حکم خدا را اجرا میکنم. »

به هر حال، او فاش میکند که شمشیرش چیزی حدود ۲۰۰۰۰ریال سعودی (تقریبا ۳۳۰۰ یورو) می ارزد.

« این شمشیر هدیه ای از طرف حکومته. من ازش مراقبت میکنم و هر از گاهی تیزش میکنم و اطمینان حاصل میکنم که لکه های خون روش باقی نمونده باشه.
این شمشیر خیلی تیز هست. مردم شگفت زده میشن که با چه سرعتی سر رو از بدن جدا میکنه. »

« همینکه قربانیان وارد میدان اعدام میشن، خودشونو از قبل تسلیم مرگ کردن. هر چند ممکنه هنوز امیدوار باشن که در آخرین دقیقه از طرف اولیا دم بخشیده بشن.تنها گفتگویی که بین من و اعدامی ها صورت میگیره اینه که من ازشون میخوام شهادتین رو بخونن. با قرائت شهادتین، فکر و دل اونا مشغول میشه.

وقتی زندانیا به وسط میدان اعدام میرسن نا و توانشونو از دست میدن. بعدش من حکم اعدامو میخونم و در یک چشم به هم زدن گردن زندانی رو میزنم. »

بی شک او تعدادی از زنان را هم اعدام کرده است. « علی رغم اینکه من از خشونت علیه زنان بیزارم ولی وقتی پای حکم الهی در میون باشه، حتما اونو انجام خواهد داد. »

تفاوت زیادی بین اعدام زنان و مردان وجود ندارد جز اینکه زنان باید موقع اعدام حجاب داشته باشند و به جز البشی کسی اجازه ندارد به آنها نزدیک شود. برای اعدام کردن زنها او میتواند از اسلحه هم استفاده کند.

« بستگی به این داره که خود اونا کدومو انتخاب کنن. بعضی وقتا میخوان من از شمشیر استفاده کنم و بعضی وقتا هم از اسلحه. ولی بیشتر وقتها اعدام شدن با شمشیرو ترجیح میدن. »


به عنوان یک جلاد باتجربه، البشی ۴۲ ساله،‌ وظیفه ی تربیت جانشین را هم عهده دار شده.
با افتخار میگوید:« من پسر ۲۲ ساله ام، المساعد‌ رو، با موفقیت به عنوان یک جلاد آموزش دادم و او برای این کار تایید و انتخاب شد.»

آموزشها روی نکاتی مثل اینکه چطور شمشیر را در دست بگیرد و به کجا ضربه بزند، متمرکز شده بود و البته بیش از اینها، شامل مشاهده ی عملی اعدام برای کارآموز بود.

کار یک جلاد همه اش کشتن نیست. بعضی وقتها میتواند قطع عضو هم باشد. «برای قطع عضو، به جای شمشیر از یک چاقوی تیز مخصوص استفاده میکنم. وقتی میخوام دست رو قطع کنم از مفصل قطع میکنم. ولی در مورد پا، اولیا امر برام مشخص میکنن که از کجا قطع کنم و من هم تبعیت میکنم.»

البشی خودش را مردی خانواده دوست توصیف میکند. وقتی ازدواج کرد که جلاد شده بود و همسرش اعتراضی به شغلش نداشت. « اون فقط از من خواست که با دقت فکر کنم.»

« فکر نمیکنم همسرم از من بترسه. من با عشق و مهربانی با خانوادم رفتار میکنم. وقتی از اعدام برمیگردم اونا از من نمیترسن. بعضی وقتا حتی در تمیز کردن شمشیرم به من کمک میکنن. »

پدر هفت فرزند، پدربزرگ هم شده. « دخترم، پسری به اسم حزه داره که مایه ی فخر و شادی من هست. »ادامه میدهد:« بعد از اون، پسرام هستن. بزرگترینشون سعد هست. و البته مساعد، کسی که جلاد بعدی خواهدبود. »








Admin Logo
themebox Logo
این صفحه را به اشتراک بگذارید